صفحه اصلی      زندگی نامه علامه عسکری     کتابخانه    سخنرانی ها     مصاحبه ها     مناظرات    فیلم     عکس    بزرگداشت ها      پژوهشکده      پرسش و پاسخ       درباره موسسه      ارتباط با ما

علاّمه ‌آیه‌ اللّه‌ مرتضی‌ عسكری، در سال‌ 1293 هجری‌ خورشیدی‌ در شهر سامرا پای‌ به‌ عرصه‌ هستی‌ نهاد. خانواده‌ او، روحانی‌ و ایرانی‌ الاصل‌ و اهل‌ ساوه‌ بودند. گویا، دست‌ تقدیر، والدین‌اش‌ را به‌ این‌ شهر كشانده‌ بود تا در جوار قدسی‌ امام‌ هادی‌ و امام‌ عسكری(علیهماالسلام) سكنا گزیند. ‌چرخ‌ روزگار، در اوان‌ كودكی، گَرد یتیمی‌ بر چهره‌اش‌ نشاند و وی‌ را از گرمای‌ مهر والدین‌ محروم‌ كرد. ‌در دَه‌ سالگی، او را به‌ امید روزی‌ كه‌ خوشه‌چین‌ دامن‌ معرفت‌ مكتب‌ امامت‌ گردد و جهان‌ اسلام‌ از كام‌ زلال‌ او بهره‌ور شود، به‌ مدرسه‌ی‌ علوم‌ دینی‌ فرستادند. ‌جدّ او آیه‌ اللّه‌ میرزا محمّد شریف‌ عسكری‌ تهرانی‌ (معروف‌ به‌ خاتمه‌ی‌ محدثین) بود. وی، سیره‌ این‌ صالح‌ را سرمشق‌ خود كرد تا روزی‌ شیوه‌ سلف‌ را احیا كند و تداوم‌ بخشد و این‌ گونه‌ بود كه‌ شد آن‌ چه‌ كه‌ شد: علامه‌ای‌ شهیر در دوران‌ معاصر. او، شیفته‌ی‌ كتاب‌ بود و آموختن. بویژه‌ به‌ مطالعه‌ی‌ كتاب‌های‌ تاریخی‌ و سفرنامه‌ها عشق‌ می‌ورزید. دوران‌ جوانی‌اش‌ در كتابخانه‌ی‌ جدش‌ - كه‌ وكیل‌ میرزای‌ شیرازی‌ بود - در میان‌ انبوه‌ كتب، سپری‌ شد و در بحر نوشته‌ها، از بام‌ تا شام، شنا كرد و مروارید هدایت‌ صید نمود. ‌آیه‌ اللّه‌ عسكری‌ در سال‌ 1310 در دوران‌ مرجعیّت‌ ستیغ‌ آفتاب‌ تابان‌ علم‌ و فقاهت، مرحوم‌ آیه‌اللّه‌ العظمی‌ حاج‌ شیخ‌ عبدالكریم‌ حایری‌ به‌ قم‌ آمد و دروس‌ سطح‌ و مباحث‌ اخلاق‌ و تهذیب‌ و كلام‌ و تفسیر را نزد آیات‌ عظام‌ مرعشی، شریعتمدار ساوجی، پایین‌ شهری، امام‌ خمینی، حاج‌ میرزا خلیل‌ كمره‌ای(رضوان‌الله‌علیهم)، تلمّذ كرد. ‌وی، مدّت‌ چهار سال‌ در قم‌ ماند و همگام‌ با سیّدمحمود طالقانی، طرحی‌ نو برای‌ تحصیل‌ و تعلیم‌ و تفسیر علوم‌ قرآنی‌ پی‌ ریخت‌ كه‌ این‌ طرح‌ با مخالفت‌ رو به‌ رو شد و همین‌ مسئله، موجب‌ شد از قم‌ به‌ سامرا برود و دروس‌ خارج‌ را در عراق‌ به‌ اتمام‌ برساند. ‌او، در مدّتی‌ كه‌ در عراق‌ به‌ سر می‌برد، در محله‌های‌ مختلف‌ به‌ منبر می‌رفت‌ و كلاس‌های‌ درسی‌ دانشجویان‌ و طلاب‌ را‌ اداره‌ می‌كرد. در چنین‌ احوالی، اوضاع‌ شهر به‌ شدت‌ نگران‌ كننده‌ بود و تهاجم‌ فرهنگی‌ و اشعائه سكولاریسم‌ و تبلیغات‌ ناسیونالیسم ‌گرایی‌ و ماركسیستی‌ در عراق‌ اوج‌ می‌گرفت. علاّمه‌ی‌ عسكری، در شرایط‌ حادّ جامعه‌ی‌ آن‌ روز به‌ خاطر استبداد و خفقان‌ شدید حزب‌ حاكمه‌ بعث، روانه‌ی‌ بیروت‌ شد و هر چند خانواده‌اش‌ از چنگ‌ این‌ رژیم‌ در امان‌ نماند، امّا او به‌ لطف‌ خدا به‌ ایران‌ آمد و در این‌ سرزمین‌ ماندگار شد. ‌اكثر آثار علاّمه‌ی‌ عسكری، در كشورهای‌ عربی، بخصوص‌ در كشور مصر. منتشر و مورد استقبال‌ اسلام‌ پژوهان‌ قرار گرفته‌ است. برخی‌ از آثار علامه، به‌ زبان‌ انگلیسی‌ نیز ترجمه‌ شده‌ است. از ویژگی‌های‌ كتاب‌های‌ علاّمه‌ی‌ عسكری، بیان‌ روشن‌ و واضح‌ و نثر بسیار روان‌ و سلیس‌ آن‌ها است‌ كه‌ خواننده‌ را به‌ سوی‌ خود می‌خواند. ‌علاّمه‌ سیّد مرتضی‌ عسكری، دارای‌ تألیفات‌ فراوانی‌ به‌ زبان‌های‌ عربی‌ و فارسی‌ است. او افزون‌ بر بررسی‌ كتب‌ شیعه، احادیث‌ و روایات‌ اهل‌ سنّت‌ را نیز مورد بررسی‌ قرار داده، به‌ گونه‌ای‌ كه‌ این‌ آثار، مرجع‌ و منبعی‌ قابل‌ اعتماد برای‌ آنان‌ به‌ شمار می‌رود. كوشش‌های‌ علامه‌ی‌ عسكری‌ برای‌ مصون‌ ماندن‌ اسلام‌ از تحریف، مورد تقدیر هر دو مكتب‌ قرار گرفته‌ است. ‌اكثر آثار علاّمه‌ی‌ عسكری، در كشورهای‌ عربی، بخصوص‌ در كشور مصر. منتشر و مورد استقبال‌ اسلام‌ پژوهان‌ قرار گرفته‌ است. برخی‌ از آثار علامه، به‌ زبان‌ انگلیسی‌ نیز ترجمه‌ شده‌ است. از ویژگی‌های‌ كتاب‌های‌ علاّمه‌ی‌ عسكری، بیان‌ روشن‌ و واضح‌ و نثر بسیار روان‌ و سلیس‌ آن‌ها است‌ كه‌ خواننده‌ را به‌ سوی‌ خود می‌خواند. ‌برخی‌ از كتاب‌های‌ ایشان، به‌ شرح‌ زیر است: عقاید اسلام‌ در قرآن‌ كریم؛ ‌نقش‌ عایشه‌ در تاریخ‌ اسلام؛ مصحف‌ در روایات‌ و اخبار؛ امامان‌ این‌ امت‌ دوازده‌ نفرند؛ گریه‌ بر میّت‌ از سنت‌های‌ رسول‌ خدا(صلّی‌اللّهُ علیه‌وآله‌وسلّم) است؛ بداء یا محو و اثبات‌ الهی؛ آیه‌ی‌ تطهیر در كتب‌ دو مكتب؛‌ عصمت‌ انبیاء و رسولان؛ ازدواج‌ موقت‌ در اسلام؛ آخرین‌ نماز پیامبر؛‌ صفات‌ خداوند جلیل‌ در مكتب؛ ادیان‌ آسمانی‌ و مسئله‌ی‌ تحریف؛ سقیفه؛ معالم‌ المدرستین؛ بزرگداشت‌ یاد انبیاء؛ عدالت‌ صحابه؛ عبداللّه‌ بن‌ سباء و دیگر افسانه‌های‌ تاریخی؛ حكم‌ بازسازی‌ قبور انبیا و اولیا و عبادت‌ در آن‌ها؛ جبر و تفویض‌ و اختیار و قضا و قدر؛ نقش‌ ائمه‌ در احیای‌ دین؛ صد و پنجاه‌ صحابی‌ ساختگی.

لحاظ مفصل بودن مطالب و طولانی بودن زمان دانلود، مطالب این بخش را در چند قسمت ارائه نموده ایم  1  2   3  4  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

قسمت سوم

 فضیلت ها و خدمات علامه سید مرتضی عسکری

 در ميان دانشمندان وانديشمندان حوزوى وغير حوزوى كمتر افرادى را سراغ داريم كه هم به كارهاى اجرايى وفعاليتهاى سياسى واجتماعى سرگرم باشند و در عين حال از مسائل علمى و تدريس وتبليغ  و تأليف غافل نباشند، اغلب كسانى كه در عرصه تدريس وتأليف مشغولند از كارهاى فرهنگى وسياسى باز مى ‏مانند و اگر به كارهاى سياسى واجرايى مشغول باشند ديگر تأليف تحقيقى وعميقى ندارند؛ اما اين ويژگى در حضرت استاد علامه عسكرى جمع شده است، وقتى كه در بغداد مدارس اسلامى را تأسيس نمودند مدارس ايشان جزء بهترين مدارسِ بغداد محسوب مى‏ شد و در كنار آن به كارهاى فرهنگى وسياسى واجتماعى مشغول بودند ودر عين حال تأليفات با ارزشى (كه برخى تحقيقات نوين وبى ‏سابقه‏ اى بود) داشتند.

ايشان با تأسيس مؤسسات آموزشى، فرهنگى واجتماعى وبا تأسيس احزاب سياسى در برابر استعمار به مبارزه پرداخت وهيچكدام اين كارها وفعاليتها مانع كارهاى علمى وتدريس وتحقيق وتأليفشان نشده است.

 حضرت آيت اللَّه العظمى خوئى (ره) (كه علاوه بر تأليفات فراوان، درسى پر نشاط ومجتهد پرور داشتند) پس از چاپ كتاب تحقيقى «خمسون ومائه صحابى مختلق» از كارهاى علمى حضرت استاد شگفت زده شده وفرمودند:

«من تعجب مى‏كنم كه ايشان با اين همه كار چگونه كار علمى هم انجام مى‏دهد».

 

فعاليتهاى فرهنگى واجتماعى وسياسى حضرت استاد عبارتند از:

1- تأسيس مدارس ومراكز فرهنگى

 يكى از مهمترين كارهاى حضرت علامه در عراق تأسيس مدارس بوده كه از دبستان تا دبيرستان بصورت دخترانه وپسرانه در دو مقطع شبانه وروزانه ايجاد شده بود. ايشان علت تأسيس مدارس را اين‏گونه بيان كردند:

«ضمن مطالعاتم متوجه شدم كه در وزارت معارف (فرهنگ) ايران وسوريه ولبنان مستشار فرانسوى وجود دارد ودر عراق ومصر مستشار انگليسى، وضعيتِ مدارس در عراق آشفته بود، يك دانش‏آموز عراقى وقتى كه از اين مدارس فارغ التحصيل مى‏ شد جز اين‏كه كارمند دولت بشود كار ديگرى نمى ‏توانست انجام بدهد، لذا نام اين مدارس را »معالم التحضير الموظفين« (كارخانه موظف سازى) كذاشتم. در اين مدارس بجاى اين‏كه مثلاً شعرا ونويسندگان عرب را معرفى كنند شعرا ونويسندگان انگليسى را معرفى مى ‏كردند. اين مسأله مرا تكان داد، فكر كردم كه بايد در مقابل اين مدارس، مدرسه تأسيس كنم».

هجرت به كاظمين:

 حضرت استاد پس از دركِ تهاجمِ بيگانه در جامعه، به تأليف كتابى بنام »الامراض الاجتماعيه« پرداختند وبه دنبال كسى بود كه با حضرت استاد هم فكر وهم رأى باشد، در اين ميان تنها كسى كه مى ‏توانست به ايشان كمك كند، استاد احمد امين (مؤلف التكامل فى الاسلام وديگر كتب) بود.

استاد امين از اساتيد برجسته در علم رياضى در تمام عراق بودند. ايشان به پنج زبان دنيا (يعنى انگليسى، فرانسوى، تركى، عربى وفارسى) در حد نوشتن وخواندن وسخن گفتن تسلط داشت.

 حضرت علامه عسكرى (به دنبال استاد امين) به كاظمين سفر كرده وكتاب «الامراض الاجتماعيه» را به استاد امين مى ‏دهند تا او مطالعه كند ونظرات خودش را بدهد.

«شب با استاد احمد امين در صحن كاظمين سلام اللَّه عليهما قرار گذاشتيم. وقتى ايشان آمد، از نوشته من تعجب كرده بود، كه يك طلبه اين مطالب را درك كرده است به اصطلاح خودش گفت: اگر كسى اين واقعيات را فهميد بايد ماهى صد دينار به او بدهيم.

 ايشان براى شروع كار مى‏گفت: بايد دارالمعلمين تأسيس كنيم ومن مى‏گفتم از مدارس ابتدائى شروع كنيم. ايشان مى‏گفت: براى مدارس ابتدائى از كجا معلم تهيه مى‏ كنيد؟ در مدارس جديده كه معلم متدين وجود ندارد، در مدارس قديمه (حوزههاى علمى) كه كسى نمى‏ تواند اين كار را بكند، من هر دو سخن را از جانب ايشان زياده روى مى‏ديدم، طلبه نمى‏ تواند در مدارس ابتدائى درس بدهد يعنى چه؟! البته بعدها فهميدم كه او درست مى ‏گفت، بالاخره روى نظرم توافق شد.

 عده‏اى از تجار ايرانى را كه مثل خودم عربى صحبت مى ‏كردند جمع كردم وبا آنها صحبت كردم، آنها هم قبول كردند كه مدرسه ابتدايى تأسيس شود.

 اعضاى هيأت مديره عبارت بودند از: 1 - سيد عبدالباقى رشتى. 2 - سيد عبدالوهاب مشاط. 3 - سيد محمدصادق مشاط. 4 - حاج توفيق روحانى. 5 - حاج محمدتقى حريرى».

استاد پس از تأسيس اين مدرسه به سامرا بازگشتند؛ اما مدتى نگذشته بود كه استاد امين از اداره مدرسه به تنهايى عاجز مانده بود، نامه‏اى به حضرت علامه عسكرى مى‏نويسد ومى‏گويد: شما مرا در اينجا گرفتار كردى وخودت فرا كردى. حضرت استاد بعد از اين نامه دوباره به كاظمين رفتند ودر رأس كارها قرار گرفتند.

«آن وقت در عراق مراسم جشن در ميلاد ائمه: مرسوم نبود، مإ؛ظ در اين مدرسه شروع كرديم به برپائى مراسم جشن در مناسبتها، در اين مجالس بزرگان شيعه مى ‏مدند ومن هم سخنرانى مى ‏كردم در واقع اين مدارس را به مراكز فرهنگى شيعه تبديل كرده بوديم».

اين مدرسه كه در سال 1363 هـ. ق. (در 31 سالگى حضرت استاد علامه عسكرى) تأسيس شده بود گذشته از روال عادى درسها، برنامه‏ هاى فوق العاده‏اى داشت واز شاگردان اين مدرسه مى ‏توان به شهيد آيت اللَّه سيد محمّدباقر صدر (ره) اشاره كرد.

 بازگشت مجدد به سامرا وادامه تحصيل:

 حضرت استاد پس از افتتاح اين مدارس، تصميم داشتند كه دانشكده اسلامى افتتاح كنند ولى با مخالفت افراد متنفذى روبرو شدند، لذا به سامرا بازگشتند ويك دوره ديگر در دروسِ خارج آيت اللَّه ميرزا حبيب‏اللَّه اشتهاردى (ره) كه از روى كتاب عروة الوثقى آيت اللَّه سيد محمدكاظم يزدى (ره) تدريس مى‏ شد شركت كردند ودر اين ايام بود كه درهاى تحقيقات جديد علمى به روى ايشان باز شد وتأليفات گراسنگ وبى‏نظيرى همچون «عبداللَّه بن سباء» و«نقش عايشه در تاريخ اسلام» انجام گرفت.

 سفرى به قم براى تأسيس حوزه نوين:

 در همين ايام كه با اوائل مرجعيت حضرت آيت اللَّه العظمى بروجردى (ره) در ايران بود وايشان احساس كرد كه مساعدتر بودن اوضاع حوزه علميه قم نسبت به حوزه عراق مى‏ شود حوزه نوينى در قم ايجاد كرد، لذا به قم آمدند، برنامه ايجاد يك حوزه نوين اسلامى كه (شامل دروس حديث‏شناسى، علوم قرآنى، تاريخ اسلام وتبليغ در كنار فقه واصول بود) را به حضرت آيت اللَّه العظمى بروجردى (ره) ارائه دادند.

 حضرت آيت اللَّه العظمى بروجردى (ره) با طرح حضرت استاد موافقت كردند؛ اما در مقدمات كار بودند كه اوضاع ايران بخاطر جريان ملى شدن صنعت نفت آشفته شد. لذا حضرت استاد مجبور مى‏ شوند كه به عراق برگردند؛ اما اين بار ايشان در بغداد ساكن شدند وبا حمايتهاى مرجعيت وقت حضرت آيت اللَّه العظمى حكيم (ره) شروع به تأسيس مؤسسات فرهنگى اجتماعى سياسى نمودند. حضرت استاد در اين زمينه مى‏ فرمايند:

«با حمايت مرحوم آيت اللَّه حكيم (ره) (كه نماينده ايشان در بغداد هم بودم) شروع كردم به ايجاد مؤسسات اسلامى شامل مدارس دينى، مدارس جديد براى دختران وپسران (از ابتدائى تا پايان دبيرستان) مراكز آموزشى براى دختران وپسران، درمانگاهها، صندوق‏هاى خيريه، كتابخانه‏ ها و... در شهرهاى مختلف عراق براى جامعه شيعه، همچنين يك بيمارستان در بغداد ودانشكده اصول الدين كه پس از سالها پيگيرى ورنج وخون دل خوردن در سال 1384 هـ. ق. در بغداد تأسيس شد.

 در بغداد علاوه بر منبر ومحرابى كه در محله كراده شرقى داشتم، هر روزه درس‏هاى حديث وتفسير وتاريخ اسلام وعقايد گذاشته بودم كه دانشجويان جوان واساتيد وطلاب جوان، استقبال زيادى از آنها مى ‏كردند».

اسامى مدارس حضرت علامه در عراق:

 اسامى مدارس ومراكز فرهنگى اجتماعى حضرت علامه در عراق از اين قرار است:

 1- مدارس امام جواد(ع) در كرّاده شرقيه بغداد.

 2- مدارس بغداد الجديده در بغداد.

  3-  مدارس الامام الكاظم در كاظمين.

 4- روضة الزهرا(س) براى كودكان در بغداد.

   5-  مركز آموزش دختران در بغداد.

   6- مدارس الزهرا(س) (دخترانه) كه توسط شهيده بنت الهدى صدر اداره مى‏ شد.

   7- مدارس الامام الصادق(ع) در بصره.

8- دبيرستان امام حسن(ع) در ديوانيه.

9- دبيرستان امام باقر(ع) در حلّه.

10-مركز تعليم دخترانه در نعمانيه واقع در شهر كوت.

 2- افتتاح درمانگاه وطرح ساخت بيمارستان

 از ديگر كارهاى حضرت استاد در عراق افتتاح دو درمانگاه بنام «الرعاية الاسلاميه» بود كه يكى در بغداد در كرّاده شرقى در سال 1382 هـ. ق. افتتاح شد ويكى هم در كاظمين كه جهت درمان طلاب علوم اسلامى وزائران عتبات عاليات افتتاح شد. وهمچنين حضرت استاد طرح ساخت بيمارستان بزرگى در بغداد را بنام «بيمارستان امام حسين(ع)» داشتند كه با خروج ايشان از عراق اين طرح متوقف شد.

 

3-  تأسيس دانشكده اصول الدين

 در آن زمان رسم بود كه از نجف به كشورهاى اسلامى مبلغ مى ‏فرستادند وگاهى برخى از اين مبلغين پس از سالها تلاش، ناموفق به عراق برمى ‏گشتند.

 حضرت استاد علامه عسكرى به اين فكر افتادند كه به جاى اعزام مبلغ به كشورهاى اسلامى از آن كشورها افرادى را به عراق بياورند وتربيت كنند، بعد هم آن افراد براى تبليغ دين به كشورهايشان برگردند، روى اين اساس دانشكده اصول الدين را در سال 1384 هـ. ق. در بغداد تأسيس كردند.

 

4- نمايندگى آيت اللَّه العظمى حكيم (ره) در بغداد

«بغداد خط مقدم دفاع از كيان تشيع در جهان عرب بود ومركز اصلى كادر سازى غربيها در عراق در بغداد بود، پايگاه تشكيلهاى قومى، ملى‏گرا، سوسياليست، كمونيست، روشنفكرى، سكولار وغربگرائى وسنّى وسلفى وصوفى و... در بغداد بودند، مراكز مهم دانشگاهى وانتشاراتى عراق نيز در بغداد بود، حوزه نجف هم بايد حرفش را در بغداد مى‏زد، همچنان كه حوزه آن روز قم هم بايد پاسخ شبهه‏ ها را در تهران مطرح مى ‏كرد، لذا آيت اللَّه حكيم (ره) به من مأموريت دادند كه به بغداد بروم، شرائط هر روز سخت‏تر مى‏ شد، كودتاى عبدالكريم قاسم وسقوط سلطنت در سال 1958م، كودتاى عبدالسلام عارف در سال 1963م ونخست وزيرى احمد حسن البكر وبالاخره كودتاى بعثى‏ها در سال 1968م وحاكميت مطلق حزب بعث بر عراق، ليكن ما هم مرتباً شكل فعاليتهاى فرهنگى واجتماعى وسياسى را متناسب با شرائط تغيير مى‏داديم تا اين‏كه در سال 1389 هـ. ق. به خاطر مبارزه با حزب بعث (كه قصد دستگيرى مرا داشتند) به بيروت رفتم، ارتش عراق خانواده‏ام را (كه قصد پيوستن به من را داشتند) در مرز اردن بازداشت كردند، در بيروت هم عمّال حزب بعث به دنبال ربودن من بودند، من هم از لبنان به ايران آمدم».

 

5- تأسيس حزب الدعوة الاسلاميه

 بينش وآگاهى حضرت استاد نسبت به زمانه واهل زمانه خويش باعث شد تا ايشان در گرداب حوادث فرو نرود وبه فكر فرو رفتگانِ در اين گرداب باشد.

زمانى در عراق حزب گرائى به اوج خود رسيده بود وكمتر جوانى پيدا مى‏ شد كه در حزبى نبوده باشد، اين مسأله مخصوصاً در بغداد محسوس بود، حضرت استاد براى مقابله با احزاب غرب زده وغرب گرا، تصميم گرفتند كه حزبى را تشكيل دهند كه اين حزب با همكارى وهمفكرى شهيد آيت اللَّه سيد محمدباقر صدر(ره) وشهيد آيت اللَّه سيد مهدى حكيم (ره) تشكيل شد.

 حضرت استاد در اين باره مى‏ فرمايند:

«جوان سيد عالم‏زاده‏اى را ديدم كه در مدرسه سوسياليستى ثبت نام كرده بود، يك روز از ايام ماه مبارك رمضان در خيابان او را ديدم، به او گفتم: تو از اسلام چه [بدى] ديدى كه از اسلام خارج شده ودر مدرسه سوسياليستى ثبت نام كردى؟

 گفت: من مسلمانم الآن هم روزه هستم؛ اما چون كه اسلام حكومت ندارد!! ما بايد يا حكومت سرمايه‏دارى را بپذيريم ويا حكومت سوسياليستى را، و من حكومت سوسياليستى را بهتر ديدم، اين مسأله مرا به فكر واداشت كه استعمار شرق وغرب چگونه روى جوانان ما كار مى‏كنند، مستقيماً ويا غير مستقيم، جوانهاى ما را شستشوى مغزى مى‏دهند كه اسلام، برنامه‏اى در زمينه حكومت ندارد، به عبارت ديگر دين از سياست جداست، در همين ايام بود كه آيت اللَّه شهيد سيد مهدى حكيم (ره) نامه‏اى از طرف آيت اللَّه شهيد سيد محمدباقر صدر (ره) آورد، در نامه نوشته شده بود كه آقا سيد مهدى [حكيم] زبانِ من است، هر چه او مى‏گويد حرف من است، من به آقا سيد مهدى حكيم گفتم بفرمائيد صحبت كنيد، ايشان گفت: من وآقاى سيد محمدباقر صدر فكر كرديم وديديم كه ما نيازمند حكومت اسلامى هستيم­و...

من ديدم كه با اين آقايان در اين مسأله هم فكر هستم، لذا جلسه‏اى تشكيل داديم ودر آن مجلس »حزب الدعوة الاسلاميه« را تأسيس كرديم.

 اهداف اوليه واصلى اين حزب مقابله با احزاب سياسى غربگرا بود، ما شروع به كار كرديم وآيت اللَّه العظمى حكيم (ره) از ما وحزب حمايت مى ‏كردند، جوانان به ما ملحق مى‏ شدند؛ اما استعمار در مقابل ما، حزب بعث را روى كار آورد وزمانى كه صدام حسين به حكومت رسيد دستور داد هر كسى كه در حزب­الدعوه بود بايد اعدام شود ولو اينكه قبلاً در اين حزب بوده.

 يكى از دوستان ما (عبدالصاحب دُخيّل) در حزب الدعوة، پس از مشكلاتى كه براى حزب پديد آمده بود براى ادامه فعاليت مغازه‏اى باز كرده بود ولى حزب بعث جاسوسى را در لباس شاگردى به مغازه او فرستاد، اين شخص هم تمام گزارشات را به صدام مى ‏رساند وروزى همين شاگرد مغازه، در لباس مأمور دولت براى بازداشت عبدالصاحب دخيل به مغازه آمد وايشان را گرفتند وبه زندان انداختند؛ اما او به چيزى اعتراف نكرد، لذا او را در حوض اسيد نيتريك انداختند وشهيد كردند».

 

6-  تشكيل«ابناء ثورة العشرين»

 زمانى در زير حرم مبارك حضرت حسين(ع) وحضرت عباس(ع) آب افتاده بود. دولت هم رسيدگى نمى ‏كرد، اداره اوقاف دست اهل سنت بود، حضرت علامه عسكرى در اينجا با همكارى چند نفر، به فكر ايجاد مؤسسه‏اى بنام »اداره اوقاف عتبات مقدسه« مى‏افتدند، پس از انجام كارهاى مقدماتى با چند تن از علماء خدمت آيت اللَّه العظمى سيد محسن حكيم (ره) مى‏رسند تا ايشان حمايت ومساعدتهاى لازم را از اين مؤسسه بنمايند، حضرت آيت اللَّه العظمى حكيم (ره) اين گروه عالم را مورد خطاب قرار داده وآنان را به تشكيل يك حركت سياسى ترغيب مى‏نمايند.

 حضرت استاد در همان جلسه به حضرت آيت اللَّه العظمى حكيم عرض مى‏كنند كه: «ما قيام مى‏ كنيم وحركت سياسى درست مى‏ كنيم (نحن ابناء ثورة العشرين) = ما فرزندان قيام سال بيستم [عشرين] هستيم»، لذا اين حركت سياسى بنام «ابناء ثورة العشرين» نامگذارى شد وعلت نامگذارى هم اين بود كه در سال 1920م مرحوم آيت اللَّه ميرزا محمدتقى شيرازى (ره) عليه انگليس قيام كردند وخواستار استقلال عراق شد وچون‏كه در سال 1920م اين قيام صورت گرفت به ثورة العشرين معروف گرديد.

 

7- رسيدگى به امور مردم

 حضرت استاد با تمامى مشكلات وكارهاى علمى، سياسى، فرهنگى واجتماعى كه تمامى اينها در راستاى خدمت به خلق وهدايت جامعه صورت گرفته است، هيچ وقت از امور اجتماعى واقتصادى مردم غافل نبود ويك صندوق ومؤسسه خيريه را تأسيس كردند تا به فقرا وايتام ومساكين ونيازمندان رسيدگى شود، نظير كارى كه امروزه توسط كميته امداد امام خمينى (ره) انجام مى ‏گيرد توسط آن مؤسسه خيريه در حد محدودى صورت مى‏گرفت.

 حضرت استاد در كنار اين كار، از جذب جوانان به مساجد غافل نبود «مساجد عراق در آن زمان اغلب از افراد مُسن و بالاى چهل سال تشكيل مى‏ شد، جوانان معمولاً در ايام عزادارى فقط به مسجد مى ‏مدند، من در حسينيه كرّاده شرقيه، نماز مى‏خواندم، ديدم بهترين كار براى جذب جوانان، شخصيت دادن ومسؤوليت دادن به آنان است، لذا به هر كدامشان كار ومسؤوليتى مى‏دادم، يكى كتابدار مى‏ شد، يك مجرى برنامه‏ ها مى‏ شد، يكى قرآن مى‏خواند و»...

از ديگر كارهاى علامه عسكرى جلوگيرى از نفوذ نصرانيها در محله‏ هاى شيعيان بغداد بود.

 حضرت استاد در اين زمينه مى‏ فرمايند:

«كراده شرقى در بغداد محله خوب شيعيان بغداد بود، تجار نصارى كم‏كم داشتند خانه‏ هاى شيعيان را مى‏خريدند، من دلاّلهاى خانه را جمع كردم وگفتم در فسلطين، اسرائيلى‏ها خانه‏ ها را به تدريج از مسلمانان خريدند وآنها را بيرون كردند، شما هم مواظب باشيد كه در اينجا اين اتفاق رخ ندهد، آن مقدار پولى راكه تجار نصارا به شما (بعنوان حق دلالى) مى ‏دهند من به شما مى ‏دهم؛ اما شما به اين تجار، خانه نفروشيد، آنها گفتند ما ديگر به نصرانى ‏ها خانه نمى ‏فروشيم»

 

8- مديريت «جماعة علماء بغداد والكاظميه»

 حضرت استاد علامه عسكرى آنروزها در رأس سياست شيعه در عراق، قرار داشتند وجماعة علماء بغداد والكاظميه را اداره مى ‏كردند، اعضاى [اصلى] جماعت: حضرت آيت اللَّه سيد اسماعيل صدر (ره) وحضرت آيت اللَّه سيد مهدى حكيم (ره) وحضرت آيت اللَّه سيد هادى حكيم (ره) و حضرت آيت اللَّه شيخ على الصغير (ره) بودند.

 

9- انتشار خبر فاجعه كشتار مدرسه فيضيه

 حادثه خونين مدرسه فيضيه قم كه در روز دوم فروردين ماه 1342 هجرى شمسى رخ داد. يكى از عوامل مؤثر در به ثمر رسى انقلاب اسلامى بود، حضرت استاد علامه عسكرى گرچه در آن سالها در ايران نبودند ودر عراق در خط مقدم دفاع از كيان تشيع قرار داشتند؛ اما از حوادث ايران غافل نبودند ودر آگاهى دادن مردم شيعه عراق نسبت به حوادث كشور ايران كوششهاى فراوانى كردند، حضرت استاد در اين زمينه مى‏ فرمايند:

«پس از حادثه كشتار مدرسه فيضيه، دستور دادم تا آيه شريفه (ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل اللَّه أمواتاً بل أحياء عند ربهم يرزقون) را به عنوان شعار در تمام بغداد نوشتند ونصب كردند، در بغداد (مراسم ختم را سه روز مجلس مى‏گيرند، در حسينيه‏اى كه نماز مى‏خواند) (محله محترم شيعيان كرّاده شرقيه بغداد بود) سه روز ختم گرفتم وپس از آن به بيت المقدس وسوريه رفتم ودر آنجا قضيه مدرسه فيضيه را مطرح كردم در اردن ومكه نيز با علماء آنها صحبت كرده وحاديه خونين مدرسه فيضيه را بيان كردم».

 

10- ملاقات با امام خمينى (ره) در دوران تبعيد

«بعد از تبعيد امام خمينى به عراق به محض ورود ايشان به بغداد با دو نفر از دوستان (شهيد حاج عبدالصاحب دخيّل وشهيد محمدهادى السُبيتى) به استقبال ايشان رفتيم ودر كاظمين عرض خدمت كرديم. اتفاقاً آنروز كس ديگرى نيامده بود، من عرض كردم: چه دستورى مى‏ فرمائيد؟ وچه كمكى از ما برمى‏ آيد؟ ايشان فرمودند: كارى نداريم. البته بعد از اين سه بار ديگر در نجف به ملاقاتشان رفتم [وچونكه من در رأس مبارزين سياسى در عراق قرار داشتم، صلاح نديدم خيلى با امام (ره) ارتباط برقرار كنم؛ زيرا براى ايشان ايجاد مشكل مى ‏كرد] شبانه مى‏رفتم، يكبار درباره اوضاع يكى از شهرهاى ايران [با مرحوم امام] گفتگو كرديم من از عالم آن شهر (كه حالا مرحوم شده) شكايت كردم امام (ره) هم فرمودند: بدى اوضاع آن شهر از همان عالم است، آن شب حاج شيخ نصراللَّه خلخالى هم بود بعد از خداحافظى، در بيرونى (اتاق پذيرائى) امام (ره) ديدم كه فقط يك لامپ صد روشن است، به حاج شيخ نصراللَّه گفتم: چرا به اوضاع اين خانه رسيدگى نمى‏ كنيد؟ گفت: امام خودشان قبول نمى ‏كنند».

 

11- حمايت از انقلاب اسلامى در ايران

 حضرت استاد علامه عسكرى در دفاع از اسلام وتشيع ومبارزه با طاغوتيان حدود وثغور جغرافيائى را كنار گذاشتند وپرچم وصاحب آنرا كه در دفاع از دين برافراشته شده بود، حمايت مى ‏كردند.

 انقلاب اسلامى ايران وحكومت اسلامى در ايران از آرزوها واهداف حضرت علامه عسكرى بود، لذا از لحظه شروع اين نهضت در سال 1342هـ. ش. لحظه‏اى نه در اين نهضت ونه در رهبر اين قيام (امام خمينى (ره)) شك وترديدى نداشتند وهمواره مدافع وحامى اين قيام بودند، نامه‏ ها واعلاميه‏ هاى ايشان، بهترين شاهد بر اثبات اين مدعاست، كه توجه شما را به برخى از اين نامه‏ ها جلب مى‏نمائيم:

«در سال 1383 هـ. ق.  و1342 هـ. ش. كه امام خمينى در مدرسه فيضيه با سخنرانى خود چراغ انقلاب را روشن كردند اينجانب در يكى از حسينيه‏ هاى محله شيعيان بغداد (كرّاده شرقيه) امام جماعت بودم، وچندين خدمات فرهنگى براى پرورش جوانان داشتم.

 پس از برخورد وكشتار رژيم پهلوى سه روز در آن حسينيه براى شهداى فيضيه مجلس ختم اقامه كردم ودر خيابانهاى بغداد پلاكاردهائى زديم كه روى آن نوشته بود (ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل اللَّه أمواتاً بل أحياء عند ربهم يرزقون.

واز مرحوم آيت اللَّه سيد اسماعيل صدر خواستم در حسينيه‏شان (در كاظمين) بعد از ختم ما ختم بگذراند پس از آن به سفر حج مشرف شدم. در مدينه مرحوم حاج سيد احمد لواسانى كه به نمايندگى از آقايان مراجع در موسم حج مى ‏مدند به من گفتند حضرت آيت اللَّه خمينى با شيخ صادقى دو نوشته فرستادند كه از روى آن بنويسم وبر حاجيان پخش كنيم. آن دو نوشته را به عربى روز ترجمه نمودم وگفتم بفرستيد جدّه رونيو بخريد وتكثير كنيد وبياوريد مكه، در شب مشعر كه حاجيان در مشعر هستند به ده نفر نخاولى - شيعيان اهل مدينه - مى‏دهيم شبانه بر حاجيان پخش كنند.

 در آن سفر (سال 1382 هـ. ق.) در هر ملاقاتى فاجعه مدرسه فيضيه را بيان مى ‏كردم از قبيل ديدار از الجامعة الاسلامية در مدينه وسران مسلمانها كه به حج آمده بودند مانند: آقاى مودودى، وآقاى ندوى، وسران حزب اخوان المسلمين.

 در عصر هفتم ذى‏الحجه آقاى حاج سيد احمد لواسانى سراسيمه به ملاقات من آمدند، وفرموند شيخ صادقى در خانه خدا دسته‏اى از آن نشريه را پخش كرده وپليس او را دستگير كرد.

 گفتم فعلاً تا روز عيد نمى‏ توانيم كارى بكنيم وسؤال كردم كسى كه در خانه خدا خلاف كرده باشد كجا زندانى مى‏ شود؟ نشان دادند نزديك خانه خدا بود. فضاى زندان قريب به چهار متر در ده متر بود. پشت ميلهاى آهنى دراز، شيخ صادقى را ديدم ايستاده وميله ها را در دست داشت. گفتم: آشيخ اين چه كارى بود كردى؟!

 گفت: شد! حالا مى ‏ترسم مرا به حج نبرند. گفتم: نترس اگر بخواهند هم اعدامت بكنند به حج مى ‏برندت.

 به آقاى لواسانى گفتم: شما صبح روز عيد قربان علماء ايران را جمع كنيد وما علماء عراق را خبر مى‏ كنيم وبا هم نزد وزير حج مى‏رويم واز او آزادى شيخ را مى‏خواهيم.

 از بعثه حج آيت اللَّه حكيم (ره) كه آقا زاده ايشان آقاى سيد محمدباقر حكيم وعموزاده ‏شان سيد هادى حكيم بود خواستم كه علماء عراق را بياورند.

 روز عيد اينجانب با علماء عراق كه در ميانشان آقاى سيد مهدى حكيم، آيت اللَّه‏زاده حكيم بود وآقاى لواسانى با علماء ايران مجتمعاً رفتيم به ملاقات وزير حج واوقاف وآزادى آقاى صادقى را خواستيم در پاسخ گفت نظر در اين امر از اختصاص من بالاتر است برويد ولى عهد را ببينيد.

 در آن زمان ملك فيصل ولى عهد بود. ما به سمت خيمه فيصل ولى عهد رفتيم خيمه سلطنتى بزرگى بود يك سمت علماء ايران بر كرسيها نشستند وسمت ديگر علماء عراق. اينجانب وسيد مهدى حكيم (كه هنوز در لباس احرام بود) بر صندليهاى دو طرف فيصل نشستيم پس از تبريك عيد به فيصل از خدماتى كه دولت سعودى براى رفاه حاجيان انجام داده بود تقدير وتشكر كردم پس از آن گفتم: خداوند درباره منافع حج مى ‏فرمايد: (ليشهدوا منافع لهم.

 وگفتم: در اين سفر (ليشهدوا منافع لهم) را مشاهده كردم. مسلمانها كه گرفتار ظلم حكومتهاى خودشان هستند به مسلمانهاى ديگرى كه به حج مشرف مى‏ شوند درد دل مى‏كنند وخود ديدم يك نفر از اهل يمن بالاى منبرى ايستاده بود وفرياد استغاثه از جمال عبدالناصر مى‏زد كه در آن زمان به يمن ارتش برده وبا ايشان جنگ مى ‏كرد.

 فيصل گفت: »يا مسلمون انتم مو خوش اوادم لا تشتكوا من حكومات بلادكم انتم ما تعملون بالاسلام! (ان اللَّه لا يغيّر ما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم) يعنى اى مسلمانها شما آدم خوبى نيستيد از حكومتهاى خود شكايت نكنيد. شما خود به اسلام عمل نمى‏ كنيد.

گفتم: صح إنّنا كنّا موخوش اوادم ما نعمل بالإسلام وكان بيننا وبين حكومات بلادنا صفاء لكن عندما أردنا نغيّر ما بأنفسنا ونعمل بالإسلام وقع الخلاف بيننا وبين حكومات بلادنا. یعنی: صحيح است كه ما آدمهاى خوبى نبوديم وبه اسلام هم عمل نمى ‏كرديم، لذا بين ما وحكومتمان مشكلى نبود اما حالا تغيير حالت داديم ومى‏خواهيم به اسلام عمل كنيم. حال بين ما وحكومتمان جنگ شده است. در نتيجه دكتر صادقى آزاد شد».

 

 تلگراف به مجلس شوارى تركيه

  زمانى كه امام را به جمهورى تركيه تبعيد كردند از آقايان اساتيد وطلاب مدرسه مرحوم آيت اللَّه بروجردى در نجف اشرف تلگراف آينده را به مجلس شوراى تركيه گرفته وفرستادم.

 

آنكارا - مقام منيع مجلس شوراى ملى

  با تقديم مراتب احترام همانطور كه مى‏دانيد مفتى شيعه وزعيم دين حضرت آيت اللَّه آقاى خمينى در خاك تركيه بازداشت شده‏اند ومعلوم است كه بازداشت معظم له در تركيه در اثر پيمانى است كه دولت ايران با دولت تركيه بسته است.

 هيأت علميه نجف چون دولت معظم تركيه را قانونى مى‏داند، لذا سؤال مى‏كند: مگر آيت اللَّه آقاى خمينى بر خلاف مصالح دولت تركيه اقدامى كرده‏اند كه بايستى تا اين حدّ در دولت همجوار ما تركيه محدود وغير آزاد باشند، تا آنجا كه نگذارد كسى ايشان را ببيند؟ وهمواره سعى كند كه اصل بازداشت ايشان را مخفى نمايد؟ ويا مگر دولت تركيه قوّه مجريه ايران است كه تا اين اندازه

 

 

      

    نقشه سایت   ا   دانشکده اصول دین   ا    اخبار     ا   مرزبانان مکتب اهل بیت(ع)    ا    اوقات شرعی    ا    نظرسنجی    ا      لینکستان    ا> 

تمامی حقوق مطالب این سایت متعلق به موسسه علامه سید مرتضی عسگری است. هرگونه کپی برداری از آن ممنوع و نقل مطالب با ذکر مأخذ بلامانع است